<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>شیما و دنیاش</title>
<link>https://shimavenus.blogfa.com</link>
<description>اینجا یه تیکه از دنیای منه...</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Thu, 20 Feb 2014 17:39:11 +0330</lastBuildDate>
<item>
<title>dooos dashtane pako sade</title>
<link>https://shimavenus.blogfa.com/post/197</link>
<description>doooost dashtan hamishe dard nako sakht booosde,,,,aslan eshgh hamishe dardnake,,,ki gofte niiist___??? hata shirino farhad khosro o shirin leilio majnooon hamegiii ye eshghe ye tarafaro be tasvir mikeshe,ma nemifahmim ....</description>
<pubDate>Thu, 20 Feb 2014 17:39:11 +0330</pubDate>
<dc:creator>shimavenus</dc:creator>
<guid>shimavenus.blogfa.com/post/197</guid>
</item>
<item>
<title>تموم نشه...</title>
<link>https://shimavenus.blogfa.com/post/196</link>
<description>داره بارو و و و ن میا ا ا ا اد....................عالیه.......غلط بودنشم قشنگه.......توی ایستگاه خیلی سردم شد خیلی دوویییییدم اما باز بارون خیسم کرد..موبایلمم خیس شد زیر باروووون زمستونی....عب نداره.......... خدا کنه تموم نشه........ انقدر هیجان زدم که دوباره برگشتم اینجا و نوشتم....مثله را رفتن روی دریاچه ی یخ زده ی گاوازنگ میمونه...هر لحظه امکان فرئ رفتن هست...میدونم...اما چشمامو بستم تا نبینم کجا میرسم...خدایا تو ولم نکن</description>
<pubDate>Sun, 16 Feb 2014 19:59:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>shimavenus</dc:creator>
<guid>shimavenus.blogfa.com/post/196</guid>
</item>
<item>
<title>کودک درونتو دوس دارم</title>
<link>https://shimavenus.blogfa.com/post/195</link>
<description>خدایا شکرت..حالی که امروز دارم آرزوم بود.....اما یادم رفته بود...جایی هستم که نمیدونم 1 ساعت بعد چی میشه...یا اصلا کارم درسته یا نه...اصلا دارم چی کار می کنم؟؟ نمیدونم....قشنگه...دیوونگی حماقت و واستادن پای آرزوت...خیلی دلم میخواد حرف بزن....ووووووووووووووووووووووووووووووویی...عین بچه های 14 ساله بخدا نه میتونم جمله بسازم نه حرف بزنم...نفسم میگیره...اصلا نمی دونم حالم خوبه یا بد...واسه اولین بار توی زندگیم حرف شیما کوچولورو شنیدم...شاید خیلی دیره....اما عب</description>
<pubDate>Sun, 16 Feb 2014 19:55:12 +0330</pubDate>
<dc:creator>shimavenus</dc:creator>
<guid>shimavenus.blogfa.com/post/195</guid>
</item>
<item>
<title>mind</title>
<link>https://shimavenus.blogfa.com/post/194</link>
<description>سرم پره پره اما وقتی درشو وا میکنم و توی ذهنمو نگا میکنم خالیه...فک کنم ویروسی شده......!!!!</description>
<pubDate>Mon, 25 Nov 2013 19:19:02 +0330</pubDate>
<dc:creator>shimavenus</dc:creator>
<guid>shimavenus.blogfa.com/post/194</guid>
</item>
<item>
<title>برگشتم</title>
<link>https://shimavenus.blogfa.com/post/193</link>
<description>سلام.... من برگشتم.یعنی نه اینکه کاری داشتم که نبودم نه...حوصلشو نداشتم... به هر حال باز اومدم....دوستای عزیزم شبای قدر گذشت...عالی بود.واسه همه دعا کردم.. گذشت.. میدونی گاهی ما خودمون کاری میکنیم و طرف مقابلو مجبور به انجام کاری میکنیم که نمیخواست.گاهی ما خودمون مجبور میکنیم دلمون بشکنه...همین..کلی کار رو سرم ریخته اما کیه که شروع کنه!!! اینجور نمیشه از فردا استارت میزنم به امید حق.همگیتونو دوس دارم.یا علی</description>
<pubDate>Fri, 02 Aug 2013 21:27:08 +0330</pubDate>
<dc:creator>shimavenus</dc:creator>
<guid>shimavenus.blogfa.com/post/193</guid>
</item>
<item>
<title>من....</title>
<link>https://shimavenus.blogfa.com/post/190</link>
<description>من هیچ وقت در زندگی آدمی نبودم که قطعات شکسته ظرفی را با حوصله زیاد جمع کنم و به هم بچسبانم و بعد خودم را فریب بدهم که این ظرف شکسته همان است که اول داشته ام . آنچه که شکست شکسته و من ترجیح می دهم که در خاطره خود همیشه آن را به همان صورتی که روز اول بود حفظ کنم تااینکه آن تکه ها را به هم بچسبانم و تا وقتی زنده ام آن ظرف شکسته را مقابل چشمم ببینم .</description>
<pubDate>Tue, 12 Mar 2013 17:56:34 +0330</pubDate>
<dc:creator>shimavenus</dc:creator>
<guid>shimavenus.blogfa.com/post/190</guid>
</item>
<item>
<title>از این پس همه چیز تکراریست...</title>
<link>https://shimavenus.blogfa.com/post/189</link>
<description>سهراب سپهری در جشن تولد یک سالگی فرزندش گفت : عزیزم ! یک بهار٫ یک تابستان ٫ یک پاییز ٫ و یک زمستان را دیدی !!! از این پس همه چیز تکراریست ...</description>
<pubDate>Thu, 07 Mar 2013 19:33:29 +0330</pubDate>
<dc:creator>shimavenus</dc:creator>
<guid>shimavenus.blogfa.com/post/189</guid>
</item>
<item>
<title>life</title>
<link>https://shimavenus.blogfa.com/post/188</link>
<description>Life is the art of drawing without an eraser do you agree???</description>
<pubDate>Fri, 22 Feb 2013 10:56:18 +0330</pubDate>
<dc:creator>shimavenus</dc:creator>
<guid>shimavenus.blogfa.com/post/188</guid>
</item>
<item>
<title>حتی من </title>
<link>https://shimavenus.blogfa.com/post/187</link>
<description>هیچ وقت نذار کسی بهت بگه : تو نمی تونی کاری بکنی . حتی من ، باشه ؟ اگه رویایی داری باید ازش محافظت کنی ، مردم نمی تونن خیلی کار ها رو بکنن , دوست دارن تو هم نتونی اگه یه چیزی رو می خوای باید به دستش بیاری . مــکث نکـــن !</description>
<pubDate>Mon, 28 Jan 2013 08:56:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>shimavenus</dc:creator>
<guid>shimavenus.blogfa.com/post/187</guid>
</item>
<item>
<title>هر مردی این داستان رو بدونه و قبولش کنه بی گمان خوشبخت ترین مرد دنیاست.</title>
<link>https://shimavenus.blogfa.com/post/185</link>
<description>روزی روزگاری پادشاه جوانی به نام آرتور بود که پادشاه سرزمین همسایه اش او را دستگیر و زندانی کرد. پادشاه می توانست آرتور را بکشد اما تحت تاثیر جوانی آرتور و افکار و عقایدش قرار گرفت. از این رو، پادشاه برای آزادی وی شرطی گذاشت که می بایست به سؤال بسیار مشکلی پاسخ دهد. آرتور یک سال زمان داشت تا جواب آن سوال را بیابد، و اگر پس از یکسال موفق به یافتن پاسخ نمی شد، کشته می شد. سؤال این بود: زنان واقعاً چه چیزی میخواهند؟ این سؤالی حتی اکثر مردم اندیشمند و باهوش را</description>
<pubDate>Thu, 24 Jan 2013 09:17:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>shimavenus</dc:creator>
<guid>shimavenus.blogfa.com/post/185</guid>
</item>
</channel>
</rss>
